...short wave

وبلاگ دختران رشته برق گرایش الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال

او یک دروغ بزرگ بود
نویسنده : م.فرهادی - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
 

ورود قطبی به فوتبال ایران نه یک اتفاق که  در حقیقت دو اتفاق را رقم زد؛ اولی ورود مربی فاقد کارنامه به عنوان سرمربی و جویای نام بود که سعی می کرد از فوتبال ایران پله ای برای بالا کشیدن خود بسازد. حسی که از این اتفاق رقم می خورد، چندان ترسناک و دلهره آور نبود. پیش از این هم نمونه های مشابه را دیده بودیم. برانکو ایوانکوویچ صادقانه به همین خواسته اش اعتراف کرده بود؛ اینکه در فوتبال ایران به جایی برسد که خواستگارهایی برای دوران آینده ی مربی گری اش بیابد. نتیجه ی بلند پروازی های برانکو هم در فوتبال ایران یک موفقیت دوسویه را به همراه داشت. هم فوتبال ملی ایران رشد کرد و هم نتیجه ای مانند رسیدن برانکو به پیشنهاداتی رنگین تر عاید خود او شد.

آیا قطبی می توانست یک برانکوی دیگر باشد؟ با دومین اتفاق همراه می شویم. قطبی در فوتبال ایران ناگهان لایه ای از همراهان خاص را دور خود ساخت. او خیلی زود اطرافیانش را به خودی ها و غیرخودی ها تقسیم کرد. رابطه اش را با اصحاب رسانه در ایران، بر اساس آنچه مدیر برنامه هایش از آمریکا تدوین و تبیین کرده بود قرار داد، اما در حقیقت شکل برخورد با قطبی هم از آمریکا صورت می گرفت. نزدیکان دوست رسانه ای افشین قطبی در ایران، با اهدافی خاص( که البته اساسأ اهدافی فوتبالی و ملی نبود‌) قطبی را زیر سایه ی حمایتی خود قرار دادند. شاخص ترین تعبیری که در مورد افشین قطبی بر قلم طیف هوادار قطبی در رسانه ها نوشته شد، چنین بود: "قطبی، نسیمی است در این زباله دانی کثیف!" و البته این تعریف تهوع آور را مردانی به میان می آوردند که شاید خود نقش اساسی در زباله دان شدن فوتبال ایران داشتند.

او محل یک منازعه می شد. گروهی منتقدش بودند و گروهی دیگر هوادارش! منتقدانش نسبت به جملاتی که اودر بنگاه خبرسازی انگلیسی ها در مورد ایران به زبان آورد و ایران را سرزمینی نا امن خواند، واکنشی تند بروز دادند و خیلی زود سایت ها و روزنامه های حامی اش در توجیه آنچه قطبی به زبان اورده بود مدعی شدند که چیزی جز حقیقت نگفته است! وقتی قطبی برای دیدن بازی ایران در امارات به ورزشگاه رفت و تیم دایی را از روی سکوها دید، این اعتراض دایی( سرمربی وقت تیم ملی) را به همراه داشت که قطبی به بازیکنتنش گفته بود بعد از این بازی من روی نیمکت تیم ملی می نشینمى ادعای دایی البته باز هم از سوی رسانه های حامی اش به عنوان یک توهم معرفی شده بود.

نشستن او روی نیمکت تیم ملی ارتباطی مستقیم داشت با همان جریان قوی رسانه ای. نایب رﺌیس فدراسیون فوتبال( که البته بعدأ به مهمترین مخالف او در تیم ملی تبدیل شد) بر اساس رابطه قوی و قدیمی که با یک سردبیر روزنامه ورزشی داشت، مقدمات حضور قطبی در تیم ملی را فراهم کرد. همان سردبیر که دست برقضا، صمیمی ترین دوست و یار مدیر برنامه های مقیم آمریکای قطبی هم بود، بار دیگر در تیم ملی صاحب فرصتی مقتنم برای بدست آوردن قدرت شد؛ قدرتی مانند داشتن یک اول شخص روی نیمکت سرمربیگری تیم ملی.

قطبی روی پله ی ترقی قرار گرفت. آیا می توانستیم امیدوار باشیم که او یکی شود مانند برانکو که هم خود را ارتقا دهد و هم مارا ؟ قطبی رفتاری آمیخته با میل و حرص به رشد نداشت. اینکه چرا او هرگز به لیگ برتر توجه نکرد، سؤالی خاص بود که از سوی منتقدانش طرح می شد و البته هوادارانش در پاسخی توهین آمیز ادعا می کردند این لیگ بی در و پیکر ایران، چه متاعی به قطبی می دهد؟ قطبی چشم روی لیگ می بست و همین کافی بود برای ناقص ماندن همیشگی تیم ملی اش! نتیجه ندیدن لیگ، باز شدن دست هواداران خاص و پرنفوذش هم در لیست تیم ملی بود. قطبی هرگز نسبت به انتقادهایی که نسبت به دعوت از بازیکنان ناکارآمد در لیگ از او می شد واکنشی نشان نمی داد. شاید مهمترین دلیلش هم همین بود که جوابی قانع کننده نداشت.

او فوتبال ایران را مانند غذایی آماده برای خوردن دید. غذایی که نه آشپز بالای سرش بود و نه گارسون و مسئول رستورانی از آن حفاظت می کرد.قطبی فرصت کرده بود بدون نگرانی غذای فوتبال ایران را میل کند. پس در کنار تمام سفرهای پیاپی و بدون هدف و بدون اطلاعی که به هلند داشت، یک دستیار جدید هم برای خود مهیا کرد. پیتر بیوتر، دستاوردی بود درست مثل مارکویی که او به پرسپولیس هدیه داد.

قطبی خوب می توانست از فوتبال بی تدبیر ایران برای خود و اطرافیانش جیبی پرپول بسازد. مارکو ودی کارمو را به پرسپولیس تحمیل کرد و وقتی رو ی نیمکت تیم ملی نشست هم همین رفتار را با فدراسیون قوتبال تکرار کرد. بیوتر که پیشتر یکی از دلالان فوتبال هلند بود که دچار تخلفاتی چشمگیر در زمینه ی نقل و انتقال بازیکنان شده بود، با درخواست قطبی به عنوان نفر دوم روی نیمکت ایران نشست. اتفاقی که فقط در فدراسیون فوتبال ایران می افتد! نشستن بیوتر روی نیمکت تیم ملی از سوی منتقدان قطبی نوعی توهین به فوتبال ملی ایران تلقی شد، اما حامیان او ادعا کردند آنچه در مورد بیوتر در سایت فیفا و مراکز خبری هلند نگاشته شده، کارشکنی هایی بیش نیست! فدراسیون نیز در این میان سیاست سکوت را پیش کشید. سکوت برای به فراموشی سپاردن تمام اتفاقات.